تعریف فعالیت های دانش بنیان
به بنگاه هایی اطلاق می شود که فارغ التحصیلان دانشگاه ها را استخدام کرده و بافت اصلی آنرا متخصصین تشکیل می دهند و عامل اصلی ایجاد درآمد در آنها دانش است تا منابع طبیعی یا سرمایه و یا نیروی کار غير ماهر. بطور کلی تولید ثروت در این بنگاهها از طریق بکارگیری توانمندی های درونی افراد (مغز افزار) انجام می شود. این تعریف نقش نرم افزار و سخت افزار را منتفی نمی داند بلکه نقش مغز افزار در ایجاد، رشد و بقای این بنگاه ها را محوری تلقی می نماید.
معیارهای تمایز فعالیت ها و صنایع مبتنی بر دانش از سایر صنایع
1- نسبت نیروهای متخصص به کل کارکنان، اختلاف زیادی با دیگر صنایع دارد.۲- درصد رشد نیروهای متخصص به کل کارکنان زیاد است.٣- اعضای هیات علمی دانشگاه در مدیریت و راهبری بنگاه مشارکت دارند.۴- چرخه عمر فناوری در مراحل اولیه طولانی و پس از مرحله رشد، کوتاه است و در هر صورت نرخ تغییر فناوری نسبت به دیگر صنایع بیشتر است؛ به طوری که زیر بنای فناوری آنها بر پایه تغییر است.۵- بودجه بسیار زیادتری نسبت به دیگر صنایع برای تحقیق و توسعه تخصیص می یابد.۶- توانمندی ویژه ای در استفاده از فناوری برای رشد سریع بنگاه وجود دارد.۷- توسعه صنعت متکی بر توسعه فناوری است، نه بر سرمایه یا سخت افزار.۸- مزیت رقابتی آنها نوآوری در فناوری است.9- بازارهای جدید را از طریق ارائه محصولات با فناوری های جدید تسخیر می کند.۱۰- به روش های دستی یا نیمه اتوماتیک تکیه ندارد.انواع صنایع از دیدگاه استفاده از فناوریHi - tech : صنایع دارای فناوری پیشرفته مانند: نانو، بیو، اطلاعات و ارتباطات، الکترونیک، هوا و فضا و...
Medium - tech : صنایعی که از فناوری در سطحى متوسط استفاده می کنند؛ مانند:
صنایع غذایی، قطعات عمومی خودرو، تولید کانی های فلزی و غیر فلزی، صنعت چاپ،
صنعت تولید فرآورده های شیمیایی
Low - tech : صنایعی که وابستگی کمی به فناوری دارند: مانند صنعت کفش، تولیدات کارگاهی، صنایع دستی
No - tech : آنچه از طبیعت بدون ایجاد ارزش افزوده بدست می آید: مواد معدنی، محصولات دامی و کشاورزیتعریف شرکت های کوچک و متوسط [Only registered and activated users can see links. ] و متوسط را می توان شرکت هایی مستقل دانست که تعداد کارکنان آن از مقدار خاصی تجاوز نکند. این مقدار مشخص در کشورهای متفاوت، ثابت نبوده و با توجه به مشخصه های آن کشور خاص، تغییر می کند. رایج ترین تعریف برای اینگونه شرکت ها، شرکت هایی است که کارکنان آن از ۲۵۰ نفر تجاوز نکند (تعریف رایج در اتحادیه اروپا). در ایالات متحده این رقم تا تعداد ۵۰۰ نفر افزایش می یابد. از دیگر معیارهای تعریف شرکت های کوچک و متوسط، استفاده از دارایی های مالی این شرکت هاست. در اروپا منظور از شرکت کوچک و متوسط، شرکتی است که فروش سالیانه آن از ۴۰ میلیون دلار تجاوز نکرده و ارزش ترازنامه ای شرکت بیش از ۲۷ میلیون دلار نیست.واحدهای اقتصادی در مقیاس متوسط و کوچک از لحاظ دسته بندی، در گروهی بسیار ناهمگن قرار می گیرند. این گروه گستره وسیعی از مؤسسات (مانند سازندگان صنایع دستی روستایی، کارگروه های ماشینی کوچک، رستوران ها، مؤسسات نرم افزاری و...) را در بر می گیرد که دامنه وسیعی از مهارت ها و هنرها را ارئه می دهند و در بازارها و محیط اجتماعی مختلفی فعالیت می کنند. صاحبان آنها ممکن است فقیر باشند یا نباشند. برخی از این واحدها پویا، مبتکر و روبه رشد و برخی دیگر به شیوه سنتی فعالیت می کنند و به کوچک ماندن خود قانع اند.
واحدهای اقتصادی بسیار کوچک یا ریز، واحدهای اقتصادی معمولا مشتمل بر همان داد و ستدهای فامیلی اشخاص خود اشتغال می باشند که در گروه غیررسمی یا نیمه رسمی قرار می گیرند و اغلب امکان رشد و تبدیل شدن به واحدهای بزرگ تر، دستیابی به اعتبارات بانکی و درگیر شدن در رقابت های خارجی را نخواهند داشت. خدمت دهی به این واحدهای بسیار کوچک اغلب نیازمند وجود روش هایی خاص مانند شیوه ها یا روش های وام دهی گروهی که توسط تعدادی از مؤسسات مالی بسیار کوچک اجرا می گردد، می باشد. در مقابل SME ها معمولا به صورت رسمی در صحنه اقتصاد فعالیت دارند. دارای کارگران حقوق بگیر بوده و حضور کامل تری در بازارهای سازمان یافته نشان می دهند. دستیابی آنها به اعتبارات مالی رسمی امکان پذیر است و در مقایسه با واحدهای بسیار کوچک یا همزمان ریز واحدهای اقتصادی بخت و اقبال بیشتری برای رشد و رقابت در بازارهای خانگی و بین المللی دارند.
توصیف آماری SME ها بسته به هر کشور، متفاوت و مبنای آن معمولا تعداد کارمندان و میزان سرمایه می باشد. حد پائین تعداد کارگر یا کارمند برای واحدهای کوچک معمولا ۵ تا ۱۰ نفر و حد بالای این پارامتر برای واحدها بین ۵۰ تا ۱۰۰ نفر در نظر گرفته می شود. حد بالای تعداد کارمندان برای واحدهای متوسط نیز بین ۱۰۰ تا ۲۵۰ در نظر گرفته می شود. از آنجا که توصیفات آماری متغیر است، مقایسه توزیع اندازه ها برای کشورهای مختلف بسیار مشکل خواهد بود. البته تحلیل گر نباید بیش از حد به ناهماهنگی توصیفی از SME که بر مبنای استخدام قرار دارد، توجه نماید. زیرا چنانچه عامل تعداد کارمند آن جدا از عامل اقتصاد حاکم سنجیده شود، گمراه کننده خواهد بود. برای مثال، یک مؤسسه ۵۰ نفره در ایالات متحده (با توجه به مقیاس توان اقتصادی در آمریکا) از یک مؤسسه ۵۰ نفره در بولیوی کوچک تر به شمار می رود. علاوه بر این مشخصات دیگر واحدهای اقتصادی، از قبیل درجه آگاهی یا سطح پیشرفت های فنی موجود در آن نیز ممکن است در ارزیابی ها مهم تر از تعداد پرسنل باشند.
برگرفته از سایت [Only registered and activated users can see links. ]